بیکاری
جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد استخدام داريد?
يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم
ياروگفت يه كاري برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد
يارو گفت : ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري تو پوست ميمون تو قفس تا ميمون برامون بياد,
چند
روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توي قفس پشتك وارو ميزد از
ميله ها بالا پائين ميرفت . جو گير شد زيادي از رفت بالا از اون طرف افتاد
تو قفس شيره داد زد كمك شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ريزي
نكن من ليسانس دارم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت 1:12 توسط مهدی جاور (متین جاور)
|